|
|
|
|
|
همایش تخصصی سه روزه با موضوعیت عشق در دیوان کبیر شمس تبریزی به مناسبت روز بزرگداشت مولانا جلالدین محمد بلخی در خانه هنرمندان ایران ، مدرس استاد غریب ، روز اول :(۶/7/۸۹) :عشق ، تفکر مثبت - روز دوم :(۷/7/۸۹) : عشق ،تنها حلقه اتصال ، روز سوم :(۸/7/۸۹) : عشق ، تخریب تکامل مکانیکی نشانی : تهران ، خیابان شهید طالقانی ، خیابان موسوی شمالی (فرصت) ،باغ هنر، خانه هنرمندان ایران ساعت برگذاری کارگاه 16 : الی 17 ورود برای عموم آزاد می باشد ، روابط عمومی و امور بین الملل خانه سینماگران خورشید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 13:50 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 9:7 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
دو کتاب از استاد غریب که به زودی منتشر می شود
در لحظه ای کوتاه از اکنون (تجربه بیداری) استقراق ( وجدان الهی )
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 9:52 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
برو ای دل به سوی دلبر من
بدان خورشید شرق و شمع روشن
مرو هر سو به سوی بیسویی رو
که هر مسکین بدان سو یافت مسکن
بنه سر چون قلم بر خط امرش
که هر بیسر از او افراشت گردن
که جز در ظل آن سلطان خوبان
دل ترسندگان را نیست ممن
به دستت او دهد سرمایه زر
ز پایت او گشاید بند آهن
ور از انبوهی از در ره نیابی
چو گنجشکان درآ از راه روزن
وگر زان خرمن گل بو نیابی
چه سود عنبرینه و مشک و لادن
وگر سبلت ز شیرش تر نکردی
برو ای قلتبان و ریش می کن
چو دیدی روی او در دل بروید
گل و نسرین و بید و سرو و سوسن
درآمیزد دلت با آب حسنش
چو آتش که درآویزد به روغن
درآ در آتشش زیرا خلیلی
مرم ز آتش نهای نمرود بدظن
درآ در بحر او تا همچو ماهی
بروید مر تو را از خویش جوشن
ز کاه غم جدا کن حب شادی
که آن مه را برای ماست خرمن
بهار آمد برون آ همچو سبزه
به کوری دی و بر رغم بهمن
نخمی چون کمان گر تیر اویی
به قاب قوس رستستی ز مکمن
زهی بر کار و ساکن تو به ظاهر
مثال مرهمی در کار کردن
خمش کن شد خموشی چون بلادر
بلادر گر ننوشی باش کودن
سوالات
1- آگاهی از کجا شروع می شود؟
2- بزرگترین فهمی که روح بدان دست می یابد چیست ؟
3- چه هنگامی آسوده می شوی؟
4- چگونه توسط فکر مسخ می شویم ؟
5- تصاویر ذهنی یا انحراف چگونه حاصل می شود ؟
6- دو جنبه روح را بیان کیند ؟
7- آنچه که روح می نامیم چیست ؟
8- آن زندگی را چگونه می پذیرد؟
9- رمز ورود به جهان های معنوی چیست ؟
10- شکوه خدا آن حقیقت مطلق به چه کسانی مشهود می شود ؟
11- در تلاشیم تا به کجا برسیم ؟
12- بشر چه چیز را فراموش کرده است ؟
13- روشن ضمیری در کجاست ؟
14- وجدان الهی یا استقراق چیست ؟
15- آنچه که برای بخش ناخوداگاه بی معناست چیست ؟
16- قدرت خلاقه چیست ؟
17- چه هنگام است که تحولات فوق العاده صورت می گیرد ؟
18- چگونه شخص به طرف بالا مکیده می شود ؟
19- حق مسلم تو چیست ؟
اگر به حستجوی روشن فکری- روشن ضمیری و
بخشی از خودشناسی هستی که حق مسلم
توست ،مجبوری فکر کنی ، نقشه بریزی و همه جا
جستجو و تلاشکنی، هدف را با تمام وجود دنبال کنی
این انظباط حقیقی است برای یافتن عشق مطلق
20- چگونه امپراطوری مکاتب اسرار تاسیس می شود ؟
21- خدا نور را به چه کسی عطا می کند ؟
22- وضیعت به کار گیرندگان نیرو های روانی چیست ؟
کسانی که امواج اثیری و عاطفی آدمیان را برمی انگیزند
از عواقب آن رنج های دردناکی می برند، این از جمله خطراتی
است که در کمین به کار گیرندگان نیرو های روانی است .
23- گوهر خرد چه هنگام پا به عرصه می گذارد ؟
24- صلح و آسایش کجاست؟
جواب سوالت در کارگاه استاد غریب پاسخ داده می شود
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 14:34 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ - تاخیر واقعی رشد معنوی ٬فراموشی اشتیاق برای خدا
در پایین ترین سطوح زندگی متوقف شده اند٬ عقب ماندگی
ذهنی٬کند ذهنی ٬ مسمومیت معنوی٬ کور شدن احساسات
در چیست؟
۲ - در صورتی که یک زندگی با ساختار همراه دروغ و خشم برای
خود بسازیم ٬برای چیزهای بیهوده رنج بکشیم و در یک بازی بی انتها
وارد شویم چه اتفاقاتی رخ می دهد؟
۳ - رنج بشر در زندگی زمینی اش به چه علتی است ؟
۴ - خود فریبی- خود تخریبی- توجیه اشتباهات ٬شخصیت
ضد اجتماعی شدن و خلاف حاصل چیست ؟
۵ - کلیدی که آگاهی را به سوی خدا می کشاند چیست؟
۶ - تنها راه تمایز درست از نادرست چیست؟
۷ - انجام مدیتیشن ٬ تمرینات یوگا و یادگیری هیبنوتیزم و فالگیری
و طالع بینی و فال قهوه و یادگیری ذن چه خطرات بزرگی در بر دارد؟
۸ - علت عدم موفقیت بسیاری از سالکین طریق عشق چیست ؟
۹ - دانش هوشیاری فراگیر باعث چه چیزی می شود؟
۱۰ - شگرد ورود به جهان های معنوی چیست ؟
جواب سوالات در کارگاه استاد غریب پاسخ داده میشود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 تیر1389ساعت 9:2 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
گم میشود دل من چون شرح یار گویم چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم من خانهی خرابم موقوف گنج حسنت تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم خویی فراخ بودی با مردمان دلم را تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم از نادری حسنت وز دقت خیالت بیمحرمی بمانده سودا و های هویم سیلاب عشق آمد از ربوهی بلندی بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
سرگردانی در کلاف هزار گره ذهن مسیری غیر حقیقی است،
که هیچ گاه به مقصد نمی رسد.امروز حجم عمده ای از علوم روانی
در دسترس همگان قرار گرفته است . احساس ترس و افسردگی
بارزترین آثار یک حمله درونی است. تحلیل رفتگی عصبی و اختلالات
ذهنی از نشانه های اصلی این حملات درونی در میان مردم است.
حملات روانی شامل کسانی است که استادی مانند شمس ندارند.
مسیر واقعی به دانش معنوی و طریق والای خدایی است. اقلیتی در پی
خداشناسی هستند و اکثریت به دنبال توسعه روانی خود می روند.
در اصل برای متفاوت شدن در آگاهی معنوی شخص بایستی با شدت و
طی مدت های مدید خواستار آن باشد
سوالات :
چگونه با درون تماس حاصل کنیم؟
شناخت حیات معنوی به چه کیفیتی است؟
دلواپسی و نگرانی با انسان چه می کند ؟
در چه حالتی انسان معلول عالم مادی واقع می شود؟
اولین گام های تسلیم چیست ؟
به چه علتی ارتباط با خدا کاهش می یابد؟
چگونگی مقدمه سقوط انسان؟
چگونه زندگی والاتری را بنا کنیم ؟
چگونه به آرامش معنوی دست یابیم ؟
آیا با تمسک به عقل روانی می توان زندگی را در درون خود آفرید؟
چگونه می توان پا را از مرحله علت و معلول فراتر نهاد ؟
کلید معمای اداره زندگی چیست ؟
( جواب سوالات در کارگاه استاد غریب پاسخ داده می شود)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 9:17 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
در صورتی که جوینده از هدف خلاقه در زندگی خود برخوردار نباشد ضریب بقایش نزول می کند.
چگونه ضریب بقای ما بالا می رود؟ چگونه ضریب بقای ما پایین می آید؟ سریر حقیقت کجاست؟
(جواب سوالات در کارگاه استاد غریب پاسخ داده می شود.)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 9:5 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ - در کدام صورت است که ارتباطی با خدا نخواهیم داشت؟ ۲ - قانون کلی آگاهی که ما را در قلب خدا جای می دهد چیست ؟ ۳ - چه هنگام است که فرد از مرحله شک بیرون آمده و به مرحله معنوی رسیده؟
۴ - رنج بشر در زندگی زمینی اش به خاطر چیست ؟ ۵ - علت وجود تمام نارضایتی ها چیست ؟
۶ -تعالیم درونی چیست و به چه نحوی انجام می گیرد ؟ ۷ - فرمان اصلی روح چیست که تا از آن ژیروی نکنیم به مرحله خدا آگاهی نمی رسیم؟
۸ - اگر شخصی مورد تمسخر یا تنبیه یا در نقش یک احمق یا از شغلش اخراج گردد مستعد چه واکنش هایی است؟
۹ - مکانیزم حل مشکلات را بیان کنید ؟
۱۰ - راه رسیدن به مراحل بهشتی را توضیح دهید؟
۱۱ -کلیدی که آگاهی را به سوی خداوند می گشاید چیست ؟
۱۲ -تنها راه تمایز درست از نادرست چیست ؟
۱۳ - خطر بزرگ در کمین چه کسانی است ؟ ۱۴ - چگونه آدمی می تواند رهایی حاصل کند؟
۱۵ -دانش هوشیاری فراگیر چیست ؟
۱۶ - شگرد ورود به جهان های معنوی چیست؟
۱۷ - هدف نهایی سفر درون چیست ؟
۱۸ - حقیقت مطلق فقط در کجا شناخته می شود ؟
۱۹ - اگر شخصی نتواند الگوهای رفتاری مثبت اس را در زندگی گسترش دهد چه اتفاقی می افتد؟
۲۰ - چگونه استرس و فشارها را از خود دور کنیم ؟
۲۱ -آیا می دانید پیشرفت معنوی چیست ؟
۲۲ - آیا می دانید ماموریت روح چیست ؟ (جواب سوالات در کارگاه استاد غریب پاسخ داده می شود.)
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1 تیر1389ساعت 12:42 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ - مهم ترین قدم در زندگی معنوی چیست ؟
۲ - چگونه باید رشد کنیم ؟
۳ - چکونه باید زیست کنیم ؟
۴ - چگونه می توان چراغی بر راه خود و دیگران شد؟
۵ - راز زندگی معنوی چیست؟
۶ - اساس روح بر چه چیزی بنا شده ؟
۷ - چرا فرد دچار فرسودگی بدنی می شود؟
۸ - زندگی بشر در چه چیزی خلاصه می شود؟
۹ - آگاهی چگونه توسعه می یابد؟
۱۰ - روح چگونه عمل می کند؟
۱۱ - چگونه آدمی بیدار می شود؟
۱۲ - آگاهی در آدمی چگونه شکل می گیرد؟
۱۳ - زندگی در چه چیزی خلاصه می شود؟
۱۴ - چه زمانی جوینده صاحب درک می شود ؟
۱۵ - چگونه اذهان دیگر آلوده می گردد ؟
۱۶ - چه کسانی فریب شبه مقدس ها را می خورند ؟
۱۷ - کلمه رمز چیست ؟
۱۸- چرا حقیقت فراسوی ذهن است ؟
۱۹ - چرا نمی توان برای خدای متعال دلیل و منطق آورد ؟
۲۰ - رسالت معنویت فقط با چه کسی به موفقیت می رسد؟
۲۱ - شکوه خدا وند متعال بر چه کسانی مشهود می شود؟
۲۲ - چه کسانی می توانند ساز ازلی را بشنوند ؟
۲۳ - زندگی به چه صورت واقعیت می پذیرد ؟
۲۴ - چه کسانی در وضیعت حقیری قرار دارند؟
۲۵ - چگونه زندگی را موزون کنیم؟
۲۶ - تنها راه رسیدن به عشق چیست ؟
۲۷ - چگونه می توان خدا را داشت ؟
۲۸ - چگونه می توان به طور مداوم با خدا ارتباط داشت ؟
۲۹ - خدا چگونه تجلی می یابد ؟
۳۰ - روند کار ذهن ناخود آگاه و خودآگاه را توضیح دهید ؟
۳۱ - رتبه ای از شناخت ژرف ترین اسرار خداشناسی
به چه طریق به دست می آید؟
۳۲ - کنترل ذهن چگونه است ؟
(جواب سوالات در کارگاه استاد غریب پاسخ داده می شود.)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 10:39 توسط ....
|
|
||
|
|
|
||||||||
|
|||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 اردیبهشت1389ساعت 12:46 توسط ....
|
|
|||||||||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 12:40 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 12:5 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
هر دو هفته یک بار با یک نامه
اعلام آمادگی برای برپایی کارگاه در شهرستان شما
۰۹۱۲۲۹۵۰۳۴۲ - ۰۹۱۶۹۶۲۰۱۴۳
احسان احمدوند
بهای این نامه : ۱۰۰۰تومان به شماره حساب
۰۳۰۳۷۶۶۳۷۶۰۰۰
بانک ملی سیبا به حساب استاد علی محمد یگانه
نامه ای از شمس تبریزی برای تو دوست عزیز: سلام آن روح بخش بی بدل که با علم و قدرت و حضورش در درون تو جوش می نهد که آغاز گر نوعی شور میباشد.تو را آماده میسازد برای لقا زیرا شمس اگر بال تو باشد با آن بال تو به دریا می رسی و آنجا باید خاموش باشی تا ساحل دریای جان رسیدن باید مستی ...... روی ادامه مطلب کلیک کنید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 10:20 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
عامل اصلی تمام هنجار های اجتماعی در دنیا :
هیچ فردی یا گروهی از مردم نمی توانند محیط را بر وفق
سلیقه خود تغییر دهند، بی اینکه به آسایش و مطلوبات
دیگران لطمه وارد کنند.هر اقدامی که در جهت کنترل محیط
از جانب یک فرد انجام می شود هرگز طبع و سلیقه اطرافیان
را ارضا نخواهد کرد ، این عامل اصلی علت تمامی ناهنجاریهای
اجتماعی در دنیاست . بسیاری از مردم قصد دارند محیط شان
را تغییر داده و با کسب کنترل بیشتر روی آن از سعادت برخوردار
گردند، این عملا غیر ممکن است.
اگر انسان بتواند شاخص های مثبت
(عشق ، ایثار ،خدمت و وفاداری) را در وجود خویش پرورش دهد
و این شاخص ها فعال باشند ، شاخص های منفی
( تنهایی - اضطراب - مرگ - ناامیدی - ترس) از بین میروند .
شاخص های مثبت در آگاهی الهی عمل می کنند و
شاخص های منفی در آگاهی انسانی عمل میکنند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 9:25 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
زهی عشق ، زهی عشق، که ماراست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
چه گرمیم، چه گرمیم ، از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
زهی ماه ، زهی ماه ، زهی باده همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدایا
زهی شور ، زهی شور ، که انگیخته عالم
زهی کار، زهی کار ، که آنجاست خدایا
فِتادیم ، فتادیم ، بدان سان که نخیزیم
ندانیم ، ندانیم ، جه غوغاست خدایا
نه دامی است، نه زنجیر ، همه بسته چراییم
چه بند است ، چه زنجیر ، که بر پاست خدایا
چه نقشی است ، چه نقشی است ، در این تابه ی دل ها
غریب است ، غریب است ، ز بالا خدایا
خموشید ، خموشید ، که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتس چپ و راست خدایا
اگر نه عشق شمس الدین بُودی در روز و شب ما را
فراغت ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را
بت شهوت در آوردی دمار از ما ز تاب خود
اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را
نوازش های عشق او، لطافت های مهر او
رهانید و فراغت داد از رنج و نصب ما را
زهی این کیمیای حق، که هست از مهر جانْ او
که عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب ما را
عجب وقتی که رو بنمود ناگاهان
هزاران شکر که معشوق ِ لطیفْ اوصافِ خوبِ بوالعجب ما را
در آن مجلس که گردان کرد از لطف او صراحی ها
گران قدر و سبک دل شد ، دل و جانت طرب ما را
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 8:50 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
همچو مسيح مائده از آسمان بيار
از نان و از شوربا ، بشري را فِتام كن
مشتي فِسُرده را به دَمِ گرم بشكفان
مُشتي گداي شهر را با احتشام كن
اين روی ِ پُر گره را خندان و شاد كن
اين عمر منقطع را عمري مدام كن
ای شوق هر دِماغ ْ ،سَرِعاشقانْ بخار
و اِی ذوق هر مقام، بر ما مقام كن
ما را وظيفه هاست ز لطف تو صد هزار
درمانده گشتْ دلْ كه چه گويد كدام كن
خاموش كن كه دوستْ مجبيبْ است بي سؤال
نَظاره ي كرمْ كن و ترك كلام ْ كن
اينك آن اَنجُم روشن كه فلك چاكرشان
اينك آن پرده گياني كه خرد جادرشان
همچو انديشه به هر خانه بُود مسكنشان
همچو خورشيد به هر خانه فِتَد لشكرشان
نظر اولشان زنده كند عالم را
در نظر هيچ نگنجد نظر ديگرشان
اي بسا شب كه من از آتششان همچو سپند
بوده ام نعره زنان ، رقص كنان بر در شان
گر تو بويي نبري ، بوي ْ كن اجزاي مرا
بو گرفتسْ دل و جانِ من از عنبرشان
ور تو بس خشك دماغي به تو بويي نرسد
سر بنهْ تا برسد بر تو دماغ ترشان
همه عالم به يكي قطره دريا غرق اند
چه قَدَرْ خُرد تواند مگس از شكرشان
پرده بردار اي حياتِ جان و جانْ افزاي من
غم گسارُ همنشينُ مونس شب هاي من
اي شنيده وقت و بي وقت از وجودم ناله ها
اي فكند آتشي در جمله اجزاي من
در صدای كوه اُفتد بانگ منْ چونْ بشنوي
جفت گردد بانگ كُه با نعره و هي های من
ای زهَرْ نقشي تو پاك و ای ز جانْ ها پاك تر
صورتت نِی ليك مغناطيس ِ صورتهاي من
چون ز بی ذوقي دلِ منْ طالب كاری بُود
بسته باشم، گرچه باشد دلْ گشا صحرای ِ من
بی تو باشد ، جيش و عيش و باغ و راغ و نقل و عقل
هر يكی رنج ِ دماغ ُ كُنده يي بر پای من
تا ز خود افزون گريزم ، در خودم ْ محبوس ْ تر
تا گشايم بند از پا بسته بينم پای ِ من
ناگهانْ در نااميدی يا شبی يا بامداد
گويی ام اينكْ برآ بر طارم بالای من
آن زمانْ از شِكَرُ حلوا چنان گردم كه من
گم كنم كين خود منم يا شِكر و حلوای من
امشب از شب هاي تنهايي است رحمي كن بيا
تا بخوانم امشب بر تو امشب دفترسودای من
درد و رنجوری ما را دارويی غير تو نيست
ای تو جالينوس ِ جان و بو علی سينای من
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 8:15 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 0:8 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد
الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر
زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد
تو گویی خانه خاقان بود دلهای مشتاقان
مرا دل نیست ای جانم تو را خانه کجا باشد
بود مه سایه را دایه به مه چون میرسد سایه
بگو ای مه نمیدانم تو را خانه کجا باشد
نشان ماه میدیدم به صد خانه بگردیدم
از این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 1:4 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
نور تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ کُه(کوه) طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قندتویی زهر تویی بیش میازار مرا
روضه ی امید تویی ، راه ده ای یار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی ، خام به مگذار مرا
این تن اگر کم تَنَدی ، راه دلم کم زَنَدی
راه شدی تا نَبُودی ، این همه گفتار مرا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 20:2 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
زهی باغ ، زهی باغ که بشکفت ز بالا
زهی قدر و زهی بدر ، تبارک و تعالا
زهی فر ، زهی نور ، زهی شر ، زهی شور
زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا
زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال
زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلا
چو جان سلسله را بدرد به حرونی
چه زنون ، چه مجنون ، چه لیلی و چه لیلا
قلم های الهی ز پس کوه بر آمد
چه سلطان و چه خاقان و چه والی و چه والا
چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را
بزن گردن آن را که بگوید که تسلا
چو بی واسطه جبار بپرورد جهان را
چه ناقوس ، چه ناموس ،چه اهلاٌ و چه سهلا
خموش باش ، خموش باش در این مجمع اوباش
مگو فاش مگو فاش زمولی و زمولا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 19:59 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
بشنیدم که عزم سفر می کنی
مهر حریف و یار دگر می کنی، مکن
تو در جهان غریبی ، غربت چه می کنی
قصد کدام خسته جگر می کنی ، مکن
از ما مَدوزد خویش ، به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر می کنی ، مکن
ای مه که چرخ ِ زیر و زبَر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبَر می کنی ، مکن
کو عهد و کو وثیقه ، که با بنده کرده ای
از عهد و قول و خویش ، عبر می کنی ، مکن
ای برتر از وجود و عدم ،بارگاه تو
از خطه وجو گذر می کنی ، مکن
ای دوزخ و بهشت ، غلامان امر تو
بر ما بهشت را چون سَقَر می کنی ، مکن
اندر شکَرستان از زهر ایمنیم
آن زهر را حریف ِ شکر می کنی ، مکن
جانم چو کوره ای پر آتش ، بَسَت نکرد
روی از من فراق چو زر می کنی ، مکن
ما خوش لب شویم چو تو خشک آوری
چشم مرا به اشک چه تر می کنی مکن
سر در کش ای رفیق، که هنگام گفت نیست
در بی سری ِ عشق چه سر می کنی ، مکن
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 19:57 توسط ....
|
|
||
|
|
|
|
|
در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد گرچه که دید صد خطا
چشم گشا و رو نگر ، جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا
من ز سلام گرم او ، آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او آب شوند سنگ ها
زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه تا کندش همه رضا
خواندم امیر عشق را ، فهم بدین شود تو را
چون که تو لحن صورتی ، صورتت است رهنما
دور نرو ، سفر مجو ، پیش تو است ماه تو
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 دی1388ساعت 14:46 توسط ....
|
|
||